از شوق داشتنش لپاش گل انداخته و حتا باید تو رفتن به دستشوییم همراهیش کنه.
اما رنگی نوک از نوک باز نمیکنه و دریغ از یه چیکه آواز.بامداد میگه بزرگترین آرزوم اینه که رنگی بخونه.
دیروز بردیم قفسشو گذاشتیم تو حیاط و خودمون برگشتیم تو خونه صبونه بخوریم که بعللللله!رنگی کوچولو کوچولو شروع کرد به خوندن.من بیشتر از بامداد ذوق کردم.
اما چالش بعدی اینه که بامداد به آرزوش نرسیده و وقتی می رسه که رنگی به هم وصل (به قول خودش )آواز بخونه
ما را در سایت کانگوروی مادر و کوچولوی کیسه اش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 11